بترس که خدايت در معصيت خود بيند و در طاعت خويش نيابد و از زيانکاران باشى . پس اگر نيرومند شدى نيرويت را در طاعت خدا بگمار و اگر ناتوان گشتى ، ناتوانى‏ات را در نافرمانى او به کار دار . [نهج البلاغه]
کلبه عشق
 RSS 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 4540
بازديد امروز : 6
بازديد ديروز : 16
........... درباره خودم ...........
کلبه عشق
مدير وبلاگ : asemane261[39]
نويسندگان وبلاگ :
asale man (@)[18]

mehdi junam (@)[7]


عکس از هاليوودي ها- بيوگرافي نامداران جهان - رسوايي پاريس هيلتون - بازيگران ايراني در هاليوود-شاب , مين جان گو , نرم افزار هاي موبايل , tebdown , آموزشword , dvb فروش , lv2008 , آماده به کار , دانلود نرم افزار matlab , پرورش اندام , تقويم86 , املاک تبريز , بازار کار اصفهان , ساعت casio , کا گ ب , کاظم دارابي , اينگمار برگمان , احمد کسروي , پروفسور ميرزايي , brt , حمله اسرائيل به سوريه , اس ام اس هاي زيبا , aroo30 , harjoorax , دانلود ربنا , گالري تصاوير , گالري تذهيب , عکس , طرح اسليمي

Tehran Greenwich لوگوي خودم
کلبه عشق
........ پيوندهاي روزانه........
سايت اطلاع رساني غذا هاي دوست داشتني [24]
فال حافظ [39]
بانک 118 استان تهران [11]
طالع بيني کامل- همه چيز درباره شخصيت شما [46]
[آرشيو(4)]


..... فهرست موضوعي يادداشت ها.....
مطالب زيبا[27]
يادداشت هاي زيبا[15]
آرشيو عکس[8]
پيام هاي دوستانه[8]
گوناگون[4]
مطالب علمي[2]

............. بايگاني.............
آرشيو عکس [4]
مطالب زيبا [29]
مطالب علمي [2]
گوناگون [4]
بيوگرافي نامداران جهان [6]
پيام هاي دوستانه [8]

........ موضوعات وبلاگ ........
جامعه
ازدواج
ورزش
تفريح
بازي

..........حضور و غياب ..........
يــــاهـو
........... دوستان من ...........
Ghasedak
جمله هاي طلايي و مطالب گوناگون
بي ستاره ترين شبهاي زندگي...
آسمان آفتابي
ساغر هستي
هرچي بخواي پيدا ميشه

لوگوي دوستان من



















lovely - به روز رساني :  12:53 ص 20/4/1387
عنوان آخرين نوشته : زتدگي را از هر سو که بگيري مي گذرد...








............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 
........... طراح قالب...........


   [آرشيو شده ها]
  • + بدون شرح !!!!!!!!!!!!

  • نويسنده : asemane261:: 14/2/1387:: 12:50 صبح

    شهريست در کنار آن شط پر خروش



    با نخلهاي در هم و شبهاي پر ز نور


     
    شهريست در کناره آن شط و قلب من



    آنجا اسير پنجه يک عشق پر غرور



    شهريست در کناره آن شط که سالهاست



    آغوش خود به روي من و او گشوده است



    بر ماسه هاي ساحل و در سايه هاي نخل



    او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است



    آن ماه ديده است که من نرم کرده ام



    با جادوي محبت خود قلب سنگ او



    آن ماه ديده است که لرزيده اشک شوق



    در آن دو چشم وحشي و بيگانه رنگ او



     ما رفته ايم در دل شبهاي ماهتاب



    با قايقي به سينه امواج بيکران



    بشکفته در سکوت پريشان نيمه شب



    بر بزم ما نگاه سپيد ستارگان



    بر دامنم غنوده چو طفلي و من ز مهر



    بوسيده ام دو ديده در خواب رفته را



    در کام موج دامنم افتاده است و او



    بيرون کشيده دامن در آب رفته را



    کنون منم که در دل اين خلوت و سکوت



    اي شهر پر خروش ترا ياد ميکنم



    دل بسته ام به او و تو او را عزيز دار



    من با خيال او دل خود شاد ميکنم



     



  • + با تو مي مانم ...

  • نويسنده : asemane261:: 18/1/1387:: 12:26 صبح
    هر روز


    پنجره دلم را به باغ روياها باز مي کنم


    گل ها به من سلام مي کنند


    درخت ها برايم دست تکان مي دهند


    پرنده ها برايم آواز مي خوانند


    رودخانه خرامان و نالان از کنارم مي گذرد


    ماهي ها برايم ابراز احساسات مي کنند 


    به راستي که چه زيباست ، باغ روياها


    وقتي تو نيز آنجايي ...







  • + تقديم به عسل

  • نويسنده : asemane261:: 4/11/1386:: 2:40 صبح
    زندگي کن و لبخند بزن به خاطر آنهايي که با

    لبخندت زندگي ميکنند از نفست گرمي ميگيرند

    و به اميد تو زنده هستند ...

    آري اين است فلسفه زندگي

                                               در اين جهان پر زمجنون .......


  • + ا ه ه ه ه ه

  • نويسنده : asale man:: 19/10/1386:: 1:47 صبح

    مرا اينگونه باور کن... کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ،


     


    خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا آيا


     


    گناهي هست..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست..!



  • + افسوس.....

  • نويسنده : asale man:: 19/10/1386:: 1:42 صبح

     


    براستي ...... ما چه ساده به هم پيوند زده بوديم ثانيه هامان را ...... به سادگي ...... من ناباورانه به باور بودنت رسيده بودم ...... تو باور لحظه هاي من شده بودي ...... اما افسوس ...... افسوس



  • + بهانه

  • نويسنده : asale man:: 16/10/1386:: 3:44 صبح

       [آرشيو شده ها]

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [25/5/1387- 12:44 ص] درد دل عاشقانه ...
    [6/3/1387- 12:34 ص] داستان واقعي ...
    [14/2/1387- 12:50 ص] بدون شرح !!!!!!!!!!!!
    [18/1/1387- 12:26 ص] با تو مي مانم ...
    [23/12/1386- 12:24 ص] تو را دوست دارم
    [20/11/1386- 11:19 ص] تنهاتر
    [4/11/1386- 2:40 ص] تقديم به عسل
    [19/10/1386- 1:47 ص] ا ه ه ه ه ه
    [19/10/1386- 1:42 ص] افسوس.....
    [16/10/1386- 3:44 ص] بهانه
    [16/10/1386- 3:21 ص] ع ش ق
    [آرشيو شده ها]