سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

کلبه عشق

صفحه خانگی پارسی یار درباره

بدون شرح !!!!!!!!!!!!

شهریست در کنار آن شط پر خروش


با نخلهای در هم و شبهای پر ز نور

 
شهریست در کناره آن شط و قلب من


آنجا اسیر پنجه یک عشق پر غرور


شهریست در کناره آن شط که سالهاست


آغوش خود به روی من و او گشوده است


بر ماسه های ساحل و در سایه های نخل


او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است


آن ماه دیده است که من نرم کرده ام


با جادوی محبت خود قلب سنگ او


آن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق


در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ او


 ما رفته ایم در دل شبهای ماهتاب


با قایقی به سینه امواج بیکران


بشکفته در سکوت پریشان نیمه شب


بر بزم ما نگاه سپید ستارگان


بر دامنم غنوده چو طفلی و من ز مهر


بوسیده ام دو دیده در خواب رفته را


در کام موج دامنم افتاده است و او


بیرون کشیده دامن در آب رفته را


کنون منم که در دل این خلوت و سکوت


ای شهر پر خروش ترا یاد میکنم


دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار


من با خیال او دل خود شاد میکنم


 


با تو می مانم ...

هر روز


پنجره دلم را به باغ رویاها باز می کنم


گل ها به من سلام می کنند


درخت ها برایم دست تکان می دهند


پرنده ها برایم آواز می خوانند


رودخانه خرامان و نالان از کنارم می گذرد


ماهی ها برایم ابراز احساسات می کنند 


به راستی که چه زیباست ، باغ رویاها


وقتی تو نیز آنجایی ...