خود پسندیدن مانع به زیادت رسیدن است . [نهج البلاغه]
کلبه عشق
 RSS 
خانه
ایمیل
شناسنامه
مدیریت وبلاگ
کل بازدید : 3697
بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 24
........... درباره خودم ...........
کلبه عشق
مدیر وبلاگ : asemane261[38]
نویسندگان وبلاگ :
asale man (@)[18]

mehdi junam (@)[7]


با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه با خبر باش که من غرق گناهم هر شب

Tehran Greenwich لوگوی خودم
کلبه عشق
........ پیوندهای روزانه........
سایت اطلاع رسانی غذا های دوست داشتنی [18]
فال حافظ [26]
بانک 118 استان تهران [10]
طالع بینی کامل- همه چیز درباره شخصیت شما [33]
[آرشیو(4)]


..... فهرست موضوعی یادداشت ها.....
مطالب زیبا[27]
یادداشت های زیبا[14]
آرشیو عکس[8]
پیام های دوستانه[8]
گوناگون[4]
مطالب علمی[2]

............. بایگانی.............
آرشیو عکس [4]
مطالب زیبا [29]
مطالب علمی [2]
گوناگون [4]
بیوگرافی نامداران جهان [6]
پیام های دوستانه [8]

........ موضوعات وبلاگ ........
جامعه
ازدواج
ورزش
تفریح
بازی

..........حضور و غیاب ..........
یــــاهـو
........... دوستان من ...........
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
Ghasedak
آسمان آفتابی
بی ستاره ترین شبهای زندگی...
ساغر هستی
هرچی بخوای پیدا میشه

لوگوی دوستان من







lovely - به روز رسانی :  12:6 ع 9/4/1387
عنوان آخرین نوشته : تمام قصه همین بود،حکایت من و تو...




















............. اشتراک.............

نام:

ایمیل:

 
........... طراح قالب...........


  • + داستان واقعی ...

  • نویسنده : asemane261:: 6/3/1387:: 12:34 صبح

    برداشت اول : آشنایی


    یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هرکی که بود عاشق نبود


    یه روز از همین روز های خدا پسر قصه ی ما( که اینجا اسمشو میگذاریم علی)


    به طور کاملا اتفاقی ( که نمیخوام بگم چطوری ) با یه خانمی که( اینجا اسمشو میگذاریم سارا)


    آشنا میشه .


    دست بر قضا این سارا خانم قبل از اینکه با علی اقای قصه ما آشنا بشه به قول خودمون شکست عشقی خورده بوده!!!!!


    خلاصه این علی آقای ما هم از اونجائی که کلا آدم مهربون و با معرفتیه بهش محبت میکنه و سعی میکنه آرومش کنه و با حرفاش دلداریش بده .


    روزها و شب ها به همین منوال سپری میشه و علی (زود پسرخاله شدم) همچنان سنگ صبور سارا شده و تنها کسیه که تو تنهاییاش به دادش میریسه


    برداشت دوم : صمیمیت


    تو همین روزا که علی و سارا با هم رابطه داشتن و علی شده بود تنها کس سارا کم کم یه صمیمیتی بینشون به وجود میاد ، کم کم احساس میکنن که به هم عادت کردن ، دیگه رابطه شون از حالت قبلی داشت خارج میشد و فقط به همدیگه فکر میکردن .


    همه چیز خوب بود ، علی همچنان به سارا محبت میکرد و هر کاری که از دستش بر میومد واسش انجام میداد ، در قبالش سارا هم مهربون بود و با هم روزهای خوبی  داشتن ...


    برداشت سوم:خارج از متن


    اینو نگفتم که در تمام این ایام عشق قبلی سارا باهاش در ارتباط بود و یه جورائی اذیتش میکرد


    سارا هم تنها کاری که میکرد به علی پناه میبرد و سعی میکرد ارتباطشو با علی قوی تر کنه تا بتونه اونو فراموش کنه .


    اما اون دست بردار نبود از اونجائی که سارا واقعا دوستش داشت وقتی حتی صداشو میشنید کاملا داغون میشد .


    خلاصه این مسائل همینطور ادامه داشت و رابطه ی سارا و علی هم روز به روز صمیمی تر میشد.


    برداشت چهارم : مسافرت کذائی !!!


    ایام عید بود که سارا تصمیم گرفت بره مسافرت ، میخواست تنها باشه تا بتونه با خودش کنار بیاد و عشقشو فراموش کنه، علی هم مخالفتی نکرد چون فکر میکرد داره کار درستی انجام میده .


    خلاصه سارا رفت و در طول مسافرت یک بار هم با علی تماس نگرفت!!!!


    در حالی که علی بعدا متوجه شد که در تمام این مدت با اون آقا در ارتباط بوده و حرفهای اون بوده که باعث شده سارا رفتارش عوض بشه .


    سارا از مسافرت برگشت و روز به روز روابطش با علی سرد تر شد


    تا اینکه دیگه به علی زنگ نزد ، حتی برای خداحافظی،حتی برای یه تشکر ساده واسه اونهمه محبتی که در حقش انجام داده بود حتی ...


    برداشت آخر:نهایت بی معرفتی !!!!!!!


    علی از این موضوع ناراحت بود ، با خودش میگفت چرا بعضی آدما اینقدر زود خوبیها رو فراموش میکنن؟


    چرا آدما اینقدر راحت دورغ میگن؟


    چرا ارزش آدما اینقدر کم شده؟


    و هزار تا چرای دیگه که واسه هیچکدوم جوابی نداشت.


    حرف بی ربط:


    تا به خودم اومدم  تو منو بازی داده بودی


    خواستم خودم بشم نشد خواستم تو شم رفته بودی


    گفتم شاید دلت اسیر یه دل دیگه شده


    گفتم بهتر بذار بدونه که دلم چی کشیده


    برو خوش باش ما هم رفتیم فکر منو دیگه نکن


    فقط اگه برگشتی و من نبودم گله نکن


    بی خیال همه شدم بی خیال تو و دنیا


    یادت باشه که دلمو له کردی تو به زیر پا


     


     


    خارج از متن


    آیا جوانی خوب است؟


    آیا دوست خوب؟


    آیا عشق؟


    آیا او با اونیکی رفت؟


    آیا پول و ماشین؟


    آیا همه مثل همن؟


    آیا اعتماد خوب است؟


    آیا اون نشد یکی دیگه؟


    آیا بی تو هرگز؟


    آیا من دارم چرت و پرت میگم؟


    آیا...


     


     


     


     



  • + بدون شرح !!!!!!!!!!!!

  • نویسنده : asemane261:: 14/2/1387:: 12:50 صبح

    شهریست در کنار آن شط پر خروش



    با نخلهای در هم و شبهای پر ز نور


     
    شهریست در کناره آن شط و قلب من



    آنجا اسیر پنجه یک عشق پر غرور



    شهریست در کناره آن شط که سالهاست



    آغوش خود به روی من و او گشوده است



    بر ماسه های ساحل و در سایه های نخل



    او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است



    آن ماه دیده است که من نرم کرده ام



    با جادوی محبت خود قلب سنگ او



    آن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق



    در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ او



     ما رفته ایم در دل شبهای ماهتاب



    با قایقی به سینه امواج بیکران



    بشکفته در سکوت پریشان نیمه شب



    بر بزم ما نگاه سپید ستارگان



    بر دامنم غنوده چو طفلی و من ز مهر



    بوسیده ام دو دیده در خواب رفته را



    در کام موج دامنم افتاده است و او



    بیرون کشیده دامن در آب رفته را



    کنون منم که در دل این خلوت و سکوت



    ای شهر پر خروش ترا یاد میکنم



    دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار



    من با خیال او دل خود شاد میکنم



     



  • + با تو می مانم ...

  • نویسنده : asemane261:: 18/1/1387:: 12:26 صبح
    هر روز


    پنجره دلم را به باغ رویاها باز می کنم


    گل ها به من سلام می کنند


    درخت ها برایم دست تکان می دهند


    پرنده ها برایم آواز می خوانند


    رودخانه خرامان و نالان از کنارم می گذرد


    ماهی ها برایم ابراز احساسات می کنند 


    به راستی که چه زیباست ، باغ رویاها


    وقتی تو نیز آنجایی ...







  • + تو را دوست دارم

  • نویسنده : asale man:: 23/12/1386:: 12:24 صبح

    برای من زیباتر از ریزش نم نم بارون،


    قشنگتر از دشت و بیابون،


    رنگ چشمون تو بوده.


    برای من زیباتر از طلوع خورشید بین کوهها...


    آب جاری توی رودها...


    شوق اشکای تو بوده.


    حقیقته حقیقته ای همیشه تکیه گاهم...


    ای تو شعر هر ترانم...


    بی تو همدمی ندارم.


    عاشق تویی،شیدا تویی


    مریم پاکیزة من،


    ای تو معنای صداقت...


    تو حقیقتی،حقیقت.


    تو عزیزی،نازنینی،


    تو،تو این عشق ، عاشق ترینی


    من به لطفت جون گرفتم...


    مهربونم،به تو خو گرفتم.


    تو رو دوست دارم...


    تو رو دوست دارم...


    تو رو دوست دارم...


    تو رو دوست دارم...


    تو رو دوست دارم...


    تو رو دوست دارم...




  • + تنهاتر

  • نویسنده : asale man:: 20/11/1386:: 11:19 صبح

     


    یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بیشتر زنده نیست


     یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله


     و فاصله یعنی 2 خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند


     یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست


     و یاد گرفتم هر چه عاشق تری 


     تنهاتری


     


     Stars Glitters



  • + تقدیم به عسل

  • نویسنده : asemane261:: 4/11/1386:: 2:40 صبح
    زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با

    لبخندت زندگی میکنند از نفست گرمی میگیرند

    و به امید تو زنده هستند ...

    آری این است فلسفه زندگی

                                               در این جهان پر زمجنون .......


  • + ا ه ه ه ه ه

  • نویسنده : asale man:: 19/10/1386:: 1:47 صبح

    مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ،


     


    خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا آیا


     


    گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..!



  • + افسوس.....

  • نویسنده : asale man:: 19/10/1386:: 1:42 صبح

     


    براستی ...... ما چه ساده به هم پیوند زده بودیم ثانیه هامان را ...... به سادگی ...... من ناباورانه به باور بودنت رسیده بودم ...... تو باور لحظه های من شده بودی ...... اما افسوس ...... افسوس



  • + بهانه

  • نویسنده : asale man:: 16/10/1386:: 3:44 صبح

  • + ع ش ق

  • نویسنده : asale man:: 16/10/1386:: 3:21 صبح

    هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند




  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    [6/3/1387- 12:34 ص] داستان واقعی ...
    [14/2/1387- 12:50 ص] بدون شرح !!!!!!!!!!!!
    [18/1/1387- 12:26 ص] با تو می مانم ...
    [23/12/1386- 12:24 ص] تو را دوست دارم
    [20/11/1386- 11:19 ص] تنهاتر
    [4/11/1386- 2:40 ص] تقدیم به عسل
    [19/10/1386- 1:47 ص] ا ه ه ه ه ه
    [19/10/1386- 1:42 ص] افسوس.....
    [16/10/1386- 3:44 ص] بهانه
    [16/10/1386- 3:21 ص] ع ش ق
    [آرشیو شده ها]